فؤاد افرام البستانى ( مترجم : مهيار )

920

فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى )

النَّطْنَط - ج نَطَانِط [ نطنط ] : بلند قد و كشيده قامت . النَّطُول : آب داروهاى جوشانده كه گرما گرم بر روى عضو دردناك بيمار ريزند . النَّطِيح : مرادف ( المَنْطُوح ) و به معناى جانورى است كه به ضرب شاخ مرده باشد ، بد فال و بد يمن ، اسبى كه در پيشانيش دو دائره شكل گرفته باشد . النَّطِيحَة - ج نَطْحَى و نَطَائِح : مؤنث ( النَّطِيح ) است . النَّطِّيس : مرادف ( النِّطَاسِيّ ) است و به معناى دانشمند و خردمند است . النَّطِيط - [ نطَّ ] : مصدر است ؛ « مكانٌ نَطِيطٌ » : جاى دور . النَّطِيطَة - [ نطَّ ] : سرزمين دور . النَّظَائِر - « نَظَائِرُ القوم » : افراد فاضل و بر جستهء قوم . النِّظَار : زيركى و كاردانى و فراست . النَّظَّار : مرد تيز بين و دقيق . النَّظَارَة - عند أَرباب السياسة : در اصطلاح سياست به معناى عمل و مقام كارشناس و ناظر است ؛ « نَظَارةُ الخارجِيَّة و نَظَارةُ المَالِيَّة » ناظر و كار شناس وزارت خارجه يا وزارت دارائي . . . النِّظَارَة - مرادف ( النِّظَار ) است . النَّظَّارة : مردمى كه به چيزى نگاه كنند ، مردمى كه بر روى بلندى يا تپه اى مىنشينند و به جنگ و زد و خورد نگاه مىكنند بدون اينكه در جنگ شركت كنند ، عدسهء دوربين ، عينك دوربين كه با آن چيزهاى دور را نگاه كنند . النِّظَام - مص ، - ج نُظُم : نخ كه با آن دانه‌هاى مرواريد و مانند آن را به رشته كشند ، - ج نُظُم و انْظِمَة و أناظِيم : روش و شيوهء كار ؛ « ما زالَ على نِظَامٍ واحدٍ » : همچنان بر يك روش و ترتيب است ، نظم و ترتيب ، اسلوب و سازمان ، روش و سيستم ؛ « النّظامُ الاقتصاديّ الحرّ » : سيستم اقتصاد آزاد ، « النّظامُ الديموقراطِي » نظام ديموكراسى ، - من الرَّمْل : آنچه از ماسه و رمل كه سخت شده باشد ، ، - من الجَراد و النّخل و نحوها : صف ملخ و نخل و مانند آنها ؛ « نِظامُ الأَمْر » : قوام امر ؛ « نِظام كوپرنيك » : در علم فلك و ستاره شناسى همان نظريّه كوپرنيك لهستانى است ( 1473 - 1547 ) كه مىگويد زمين علاوه بر حركت ذاتى خود با ساير سيارات بدور خورشيد مىچرخند بر خلاف نظريه بطلميوس كه ميگويد خورشيد و سيارات به گرد زمين ميچرخند . النَّظَّام : مرد بسيار منظَّم . النِّظَامِيّ : منسوب به ( النِّظام ) است ، « العَسْكَرُ النِّظَامِي » : ارتش منظَّم كه فنون جنگ را آموخته باشد . نَظَرَ - - نَظَراً و مَنْظَراً و مَنْظَرَةً و تَنْظَاراً و نَظَرَاناً ه و إليه : او را ديد و با چشم خود به او نگاه كرد ، - نظراً فى الأَمْر : در امر انديشيد و تدبير كرد ؛ « نَظَرَ فِى القَضِيَّة » : بموضوع رسيدگى كرد ؛ « نَظَرَ فى طلبِ فلان » : در طلب او تأمل و انديشه كرد ، - الشّيءَ : آن چيز را انتظار كشيد تا آن چيز را به نسيه فروخت ، - بينَ النّاس : ميان مردم دادرسى كرد ، - لِلْقوم : بمردم كمك و مساعدت كرد ، - فلاناً : به گفتهء او گوش فرا داد ، سخن او را مورد تأمّل قرار داد ، - فلاناً الدّينَ : باز پرداخت بدهى او را تمديد كرد ، - فلانٌ : پيشگوئى كرد . النِّظْر : مرادف ( المِثْل ) است همانند ( النَّظِير ) . النَّظَر - مص ، چشم ، بينائى ؛ « عِلْمُ النَّظَرِ و الاسْتِدْلَال » : علم كلام است ؛ - « فى هذا الأَمرِ نَظَرٌ » : در اين باره مجال انديشيدن موجود است زيرا واضح نيست ؛ « نظراً الى كذا و بالنَّظَر الى كذا » : نظر باينكه و باعتبار اينكه ؛ « اعادةُ النّظر فى الأمرِ » : تجديد نظر در موضوع ، بحث و مراجعهء مجدد ؛ « فلانٌ تحت نظرِ فلان » : فلانى زير سايه و حمايت و لطف فلان است . النَّظْرَة : يك نگاه ، نگاهى ، هيأت ، وضع بد و عيبناك ، رحمت و مهربانى . النَّظِرَة : مهلت دادن و به عقب انداختن كار و يا امر . النَّظَرِيّ : منسوب به ( النَّظَر ) است ، علوم نظري در برابر علوم عَمَلِي . النَّظَرِيَّة - ج نَظَرِيَّات ( ه ) : نظريه ، تئورى در علم هندسه كه نياز بدليل و برهان داشته باشد . نَظُفَ - - نَظَافَةً الشيءُ : پاك و تميز و زيبا شد ؛ « فُلانٌ نَظِيفُ الأَخْلَاقِ » : فلاني خوش اخلاق و مؤدب است . نَظَّفَ - تَنْظِيفاً [ نظف ] الشيءَ : آن چيز را پاك و تميز كرد . نَظَمَ - - نَظْماً و نِظَاماً اللُّؤْلؤ و نحوَه : مرواريد و مانند آن را جمع آورى نمود و به رشته كشيد ، - الشِّعْرَ : شعر گفت ، - الشيءَ الى الشيءِ : چيزيرا با چيزى جمعآورى و مرتب نمود ، - الأَمرَ : كار را سر و سامان داد . نَظَّمَ - تَنْظِيماً اللُّؤْلُؤَ و الشِّعْرَ : به معناى ( نَظَمَ ) است ، - الأمرَ : كار را مرتب نمود ، - تِ السّمكةُ او الدّجاجةُ : در شكم ماهى يا مرغ تخم توليد شد . النَّظْم - مص ، مرتب ، سخن منظوم و شعر ، دسته جات يا صف ملخ ، بر برخى از ستاره‌هاى منتظم اطلاق مىشود ، از اين ستاره‌ها ثريا و پروين و نطاق فلكى جوزا و دبران ( پنج ستاره در صورت فلكى ثور ) مىباشند . النَّظُور : مرد تيز بين و با دقت در امور مربوطه ، بزرگ و برگزيدهء قوم ( اين كلمه در مفرد و جمع و مذكر و مؤنث يكسان به كار برده مىشود ) . النَّظُورَة : برگزيده و سرور قوم ( اين كله نيز در مفرد و جمع و مذكر و مونث يكسان به كار برده مىشود ) . النَّظِير : همتا ، مانند ، همسان ، ج نُظَراء ، - ( فك ) نقطه اى از آسمان كه بر روى خط عمودى بر شخص ناظر و زير پاى او واقع شود كه نقطهء مقابل آن را ( السَّمْت )